خرید بک لینک

از دیروز صبه نمیدونم چه مرگمه .... از دیروز ناراحت این بودم که چرا مبلم این شکلیه چرا اینو تهیهم ینی داشت گریه ام درمیومد داشتم میمردم رو سینم احساس سنگینی میکردم مثل افسرده ها

تا امروز صب که با بغض بیدار شدم که تو سایت مزبور گذاشتم همه تعریف کردن منم دلم آروم شد همش عکسای خونمو نگا میکنم

دلم خیلی گرفته ....... بهانه گیر شدم

تااینکه دیشب دوستم عروسی کرد لباس عروسشو دیدم دیشب گفتم اصلا خوشگل نیستو فلان

ولی بعداز اینکه خیالم از مبل راحت شد الان گیر دادم به لباس عروسم

که برای من چقد زشته برای دوستم چقد نازه ای کاش منم اینجوری میتهیهم

درصورتیکه تا دیروز هیچ وقت هیچ وقت دلم لباس عروس مدل دیگه رو نخواسته بود نمیدونم الان چه مرگمه

آلبوممو دراوردم نگاه کردم هزادتا ایراد بنی اسراییل براش اوردم

ناراحت تر شدم

غروب که بیدار شدم با بغض بیدار شدم

نمیدونم چمه نکنه دارم افسرده میشم؟

الانم همش بغض داره خفم میکنه نمیدونم چون از مسود دورم اینجوریم یانه

البته نیم ساعت پیش مسودم زنگ زد باهاش حرف زدم دلم میخواست های های گریه کنم

ای خدا من چه مرگمه

چرا به همه چی گیر میدم عاخه

چرا انقد اعتماد بنفس ندارم که سلیقه ام خوبه منم باکلاس و ساده بودم

منم خوب بودم

اه از خودم بدم میاد بااین افکارم

تروخدا اگر داری اینارو میخونین برای سرکار رفتنم دعا کنین

برای زندگیم دعا کنین

برچسب: نویسنده: بنیامین طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 9:22

صفحه بندی